عطا ملك جوينى

776

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

سنهء اربع و خمسين و ستّمائة « 1 » بود كه از ميمون‌دز بيرون آمد و به حضرت پادشاه در مقام بندگى بايستاد . مدّت حكومت او به‌جاى پدرش يك سال تمام بود . ذكر قلاع ركن الدّين بعد از نزول او چون ركن الدّين را هنوز بخت بيدار بود از قلعه « 2 » به شيب « 3 » آمد و از امرا « تمغا » كه يكى بود از امراى حضرت با جماعتى ديگر به اسم محافظت ملازم او بودند . و ركن الدّين معتمدان خويش را در صحبت ايلچيان به هدم و تخريب قلاع آن ولايات فرستاده بود . چهل و اند قلعه پرداخته كردند و سكّان كه سگان الحاد بودند به حكم فرمان به شيب آمدند مگر قلعهء الموت و لمّسر كه تعلّلى آوردند و التماس نمودند كه : « چون مواكب پادشاه به كنار الموت رسد از قلعه به شيب آيند . » پادشاه بعد از دو سه روز « 4 » حركت فرمود و از شهرك رودبار 80 - بازبگذشتند و خيمه زدند . و آن شهرك در ايّام جاهليّت پيش از اسلام و در اسلام پيش از الحاد مركز ملوك ديلم بوده است و در عهد ايّام علاء الدّين باغى و كوشكى آنجا ساخته‌اند و تماشاگاه ايشان بوده است . نه روز بر فتح و ظفر جشن ساختند و از آنجا به پاى الموت رفت و يك روز توقّف نمود و ركن الدّين را به پاى قلعه فرستادند تا با آن قوم سخن گفت و ايشان را بخواند . مقدّم آن قلعه « مقدّم « 5 » » تمرّد نمود و از انحدار « 6 » ابائى تمام كرد . پادشاه‌زاده « بلغاى » را به محاصرهء آن با لشكرى جرّار بر مدار آن بداشت و به نفس خود عازم لمّسر شد . ارباب الموت از باب مصلحت درآمدند و طريق ممانعت بسته كردند و بر تواتر به نزديك ركن الدّين به پاى لمّسر كس مىفرستادند تا در حضرت پادشاه عثرات « 7 » ايشان را شفيع شد و يرليغ امان بستد و آنجا رفت . و مقدّم از قلعه به شيب آمد . و جمعى از مغولان نيز بر بالا رفتند و ركن الدّين را نيز اجازت داد تا به قلعه برآمد و مجانيق را بشكستند و درها بركشيدند . و ساكنان قلعه سه روز مهلت خواستند و به نقل اقمشه و امتعه كه بود اشتغال داشتند تا روز چهارم كه تمام لشكريان و

--> ( 1 ) - سال 654 . ( 2 ) - يعنى قلعهء ميمون‌دز . ( 3 ) - به شيب آمدن : در همه جاى اين تاريخ به معنى بيرون آمدن از قلعه مستعمل است . ( 4 ) - يعنى دو سه روز بعد از فتح ميمون‌دز . ( 5 ) - مقدّم : از سياق عبارت معلوم است كه « مقدّم » ( يا مقدّم الدّين ) نام رئيس قلعه الموت بوده و نسّاخ ( غير از آ - ب ) چون معنى عبارت را نفهميده‌اند به خيال اينكه اين كلمه تكرار است آن را حذف كرده‌اند . ( 6 ) - انحدار : از شيب فروآمدن . ( 7 ) - عثرات : لغزش‌ها .